کاش میشد......

  کاش میشد که به انگشت نخی می بستیم 
  تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم
  قبل از آنی که کسی سر برسد 
  ما نگاهی به دل خسته ی خود می کردیم 
  شاید این قفل به دست خود ما باز شود 
  پیش از آنی که به پیمانه ی دل باده کنند 
 همگی زنگ پیمانه ی دل می شستیم 
 کاش درباور هر روزه مان 
 جای تردید نمایان می شد 
 و سوالی که چرا سنگ شدیم 
 و چرا خاطر دریایی مان خشکیده ست
کاش می شد که شعار 
جای خود را به شعوری می داد
تا چراغی گردد دست اندیشه مان 
کاش می شد که کمی آینه پیدا می شد 
تا ببینیم در آن صورت خسته این انسان را 
شبح تار امانت داران 
کاش پیدا می شد 
دست گرمی که تکانی بدهد 
تا که بیدار شود، خاطر آن پیمان 
و کسی می آمد و به ما می فهماند 
از خدا دور شدیم....

/ 3 نظر / 21 بازدید
امیر میانه ساز

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین.

امیر میانه ساز

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین.

امیر میانه ساز

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین.