زندگیست دیگر ...

زندگی ست دیگر...

همیشه که همه رنگ‌هایش جور نیست ،

همه سازهایش کوک نیست ،

باید یاد گرفت با هر سازش رقصید ،

حتی با ناکوک ترین ناکوکش،

اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن،

حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد،

به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند ،

به این سالها که به سرعت برق گذشتند،

به جوانی که رفت،

میانسالی که می رود،

حواست باشد به کوتاهی زندگی،

به زمستانی که رفت ،

به تابستانی که دارد تمام می شود کم کم،

ریز ریز،

آرام آرام،

نم نمک...

زندگی به همین آسانی می گذرد.

/ 187 نظر / 59 بازدید
نمایش نظرات قبلی
r&r

ماهی ها فکر میکنند همه ی دنیا همین آکواریوم است آنها از وجود اقیانوس ها بی خبرند به آکواریوم قانع نباش و در جستجوی اقیانوس زندگی ات حرکت کن...

r&r

خییییییییییییییلی قشنگ بود و قابل تامل[متفکر]

ساقی

حواسم به زندگی هست کاش حواس زندگی هم به من بود

لاله پرپر

عشـــق فقط یه کـــلام.... اربــاب بی کفنــم حسیـــن... علیــه السلام... "اللهم الــرزقنا زیارة الحســین فی الدنیا و اللهم الرزقنا شفاعة الحســين فی الاخرة"

لاله پرپر

كى ميشود؟؟؟ . . . . . تمام دلتنگى هاى من... با ديدن "حرم" باران شود؟؟؟ اللهم ارزقنا كربلا

لاله پرپر

ﻣـــےﮔﻔتــــــ ﻓﺮﺷﺘــــهـ ها ﺣﺠـــــﺎﺏ ﻧـــــدﺍﺭﻧﺪ... ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮبـــــ ﺑـــﻮﺩﻥ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺣﺠـــﺎﺏ ﻧﯿــــﺴﺖ... ﺩﻟﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺎكـــــ ﺑﺎﺷﺪ... ﮔﻔــــــــﺘﻢ... مگر تو فرشته ها را دیده ای؟!! اصلا مگر انسان از فرشته ها برتر نیست!!؟ ﻣﻦ کسی را ﻣــے ﺷﻨﺎﺳﻢ که از فرشته برتر است ... کسی ﮐﻪ ﭘﺸـــﺖ ﺩﺭ ﻫــﻢ ﭼـــﺎﺩﺭﺵ ﺍﺯ ﺳـــﺮﺵ ﻧﯿــــﻔﺘﺎﺩ... ایا تو ﺍﺯ ﻣـــــﺎﺩﺭمان حضرت فاطـــــمه زهرا ﺧﻮبــــﺗﺮ ﻫﻢ ﻣــے ﺷﻨﺎﺳﯽ؟؟؟!!!! ❊❊ اََلـــــــسَّلامُ عَلَيــــْکَ یاَ فاطِمَةَ الزَّهْرا❊❊

لاله پرپر

فاطمه ای جلوه ی حق در زمین در دو عالم نام تو فیض آفرین گر نبودی عالم امکان نبود این جهان و گلشن وانسان نبود

مريم

معصومه جووون آپممممممممم حتما بيا

سوخته دل

تنهایی، تلفنی‌ست که زنگ می‌زند مدام صدای غریبه‌ای‌ست که سراغِ دیگری را می‌گیرد از من یک‌شنبه‌ی سوت و کوری‌ست که آسمانِ ابری‌اش ذره‌ای آفتاب ندارد حرف‌های بی‌ربطی‌ست که سر می‌برد حوصله‌ام را تنهایی زُل زدن از پشتِ شیشه‌ای‌ست که به شب می‌رسد فکر کردن به خیابانی‌ست که آدم‌هایَش، قدم‌زدن را دوست می‌دارند آدم‌هایی که به خانه می‌روند و رویِ تخت می‌خوابند و چشم‌های‌شان را می‌بندند ولی خواب نمی‌بینند آدم‌هایی که گرمایِ اتاق را تاب نمی‌آورند و نیمه شب از خانه بیرون می‌زنند. تنهایی دل سپردن به کسی‌ست که دوستَت نمی‌دارد کسی که برایِ تو گل نمی‌خَرَد هیچ وقت کسی که برایَش مهم نیست روز را از پشتِ شیشه‌های اتاقت می‌بینی هر روز تنهایی اضافه بودن است در خانه‌ای که تلفن هیچ‌وقت با تو کار ندارد خانه‌ای که هیچ وقت ترا نمی‌شناسد انگار خانه‌ای که برایِ تو در اتاقِ کوچکی خلاصه شده است. تنهایی، خاطره‌است که عذابَت می‌دهد هر روز خاطره‌ای که هجوم می‌آوَرَد، وقتی چشم‌ها را می‌بندی تنهایی عقربه‌هایِ ساعتی‌ست که تکان نخورده‌اند وقتی چشم باز می‌کنی تنهایی انتظار کشیدن توست وقتی تو نیستی وقتی تو رفته‌ای از این خانه وقتی تلفن زنگ