مبعث.....

یا محمد ای خرد پابست تو / ای چراغ مهر و مه در دست تو

هر زمان گلواژه هایت تازه تر / بلکه از هستی بلند آوازه تر

ختم شد بر قامتت پیغمبری / این ترا باشد دلیل برتری . . .



تاريخ : شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : معصومه | نظرات ()

نبایدرفت......

بعضی زخــــم ها هســــــت که هـــــــــر روز بــــایـــد روشونو باز کنــــی

و نـــــــــمـــــــــــــک بپـــــــــــاشــــــــــ ــــی ...

تــــــــا یــــــــــادت نـــــــــــــره که ســــــــــــــراغ بعضـــــــــــی آدمـــــــــــــا

نبــــــــــــــــــــایـ ـــــــد رفـــــــــــت ، نــــــــــــــبـایـــد! 



تاريخ : شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ٧:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : معصومه | نظرات ()

آقای من....

آقــــــــای من

دوریت درد بــــی درمـان است..

ای پســـــر فاطمه

امروز جمعـه نیـست اما دلـــ♥ـم برایت تنـــــــگ است…

                                                                                                                           



تاريخ : دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : معصومه | نظرات ()

فرشته ها زن هستن...

یه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رفته بودند بیرون که یه
جشن کوچیک دو نفره بگیرن.
وقتی توی پارک زیر یه درخت نشسته بودند یهویه فرشته کوچیک خوشگل جلوشون ظاهر شد وگفت: چون شما همیشه یه زوج فوق العاده بودین و تمام مدت به همدیگه وفادار بودینمن برای هر کدوم از شما یه دونه آرزوبرآورده میکنم!
زن از خوشحالی پرید بالا و گفت:! چه عالی! من میخوام همراه شوهرم به یه سفر
دور دنیا بریم/فرشته چوب جادوییش رو تکون داد و پوف!

دو تابلیط درجه یک برای بهترین تور مسافرتیدور دنیا توی دستهای زن ظاهر شد !حالا نوبت شوهر بود که آرزو کنه .مرد چند لحظه فکر کرد و گفت:… این خیلی رمانتیکه ولی چنین بخت و شانسیفقط یه بار توی زندگی آدم پیش میاد!

بنابراین خیلی متاسفم عزیزم آرزوی مناینه که یه همسری داشته باشم که ۳۰ سال ازمن کوچیکتر باشه .زن و فرشته جا خوردند و خیلی دلخور شدند. ولی آرزو آرزوئه و باید برآورده بشه. فرشته چوب جادوییش رو تکون داد و پوف! مرد۹۰ سالش شد !!!
نتیجه اخلاقی: مردها ممکنه زرنگ و بدجنسباشند ،

ولی فرشته ها زن هستند !!!چشمکچشمکچشمک



تاريخ : دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۱:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : معصومه | نظرات ()

هوای بارانی....

. از آدمها دلگیر نشو… کنایه زدن عادتشان است! اینها سالهاست که به هوای بارانی میگویند : خراب



تاريخ : یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ٢:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : معصومه | نظرات ()

مجنون ....

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست


عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود


سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او


گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای


جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای


نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی


خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن


مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم


گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم


سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی


عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم


کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد


سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت


روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی


مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی


حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود


مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم



تاريخ : پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۱:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : معصومه | نظرات ()

کامبیز....

کامبیز 33 ﺗﺎ ﺁﺑﻤﯿﻮﻩ ﺩﺍﺭﻩ 20 ﺗﺎﺷﻮ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﺣﺎﻻ کامبیز ﭼﯽ ﺩﺍﺭﻩ!؟
افرین ﺩﺭﺳﺘﻪ کامبیز ﺟ ﯿ ﺶ ﺩﺍﺭﻩ!





تاريخ : پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۱:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : معصومه | نظرات ()

لحظه های زندگی ....

 مردی درحال مرگ بود وقتیکه متوجه مرگش شد خدا رابا جعبه ای دردست دید .

خدا : وقت رفتنه

مرد : به این زودی؟ من نقشه های زیادی داشتم

خدا : متاسفم ولی وقت رفتنه

مرد : درجعبه ات چی دارید؟

خدا : متعلقات تورا

مرد : متعلقات من؟ یعنی همه چیزهای من ؛ لباسهام پولهایم و...

خدا : آنهادیگر مال تو نیستند آنهامتعلق به زمین هستند

مرد : خاطراتم چی؟

خدا : آنهامتعلق به زمان هستند

مرد : خانواده و دوستانم؟

خدا : نه ، آنهاموقتی بودند

مرد : زن و بچه هایم؟

خدا : آنهامتعلق به قلبت بود

مرد : پس وسایل داخل جعبه حتما بدنم هستند؟

خدا : نه ؛ آن متعلق به گردوغبار هستند

مرد : پس مطمئنا روحم است؟

خدا : اشتباه می کنی روح تو متعلق به من است

مرد بااشک درچشمهایش و باترس زیاد جعبه دردست خدا راگرفت و بازکرد ؛ دید خالی

است! مرد دل شکسته گفت : من هرگز چیزی نداشتم؟

خدا : درسته ، تومالک هیچ چیز نبودی!

مرد : پس من چی داشتم؟

خدا : لحظات زندگی مال تو بود ؛ هرلحظه که زندگی کردی مال تو بود . زندگی فقط

لحظه ها هستند قدر لحظه هارا بدانیم و لحظه هارا دوست داشته باشیم



تاريخ : پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : معصومه | نظرات ()
  • اخبار وب | تیم بلاگ